وظیفه

اینکه برخی می ترسند یا افسرده می شوند، به این دلیل است که آنان سر رشته امور را از دست داده اند؛ بابت احساس بدی که دارند مسئولیت را از سر خود باز می کنند چون برای شان راحت تر است که دیگران را مسئول زندگی خود بدانند تا اینکه بگویند: باعث بروز چنین احساساتی خودم هستم.

وین دایر

من در آرزوی انجام خدمتی بزرگ و پرشکوه زندگی می کنم، اما سخت ترین وظیفه من انجام خدمات کوچکی است که به گونه ای بزرگ و شکوهمند پدیدار شوند.

هلن کلر

اگر شما دقیقتر فکر کرده بودید، اگر بهتر مشاهده کرده بودید و بیشتر فهمیده بودید، دیگر در تمام شرایط، فلان کار را "وظیفه" و فلان چیز را "وجدان" نمی خواندید.

فریدریش نیچه

زن و مرد، هر دو به حکم طبیعت، شریک در انجام همه‌ی وظایف می‌باشند، ولی در همه‌ی کارها زن ناتوان‌تر از مرد است.

افلاطون