آیین و مذهب

روحانیت نه باید به طور مجموعه و دستگاه روحانیت وابسته به دولت شود و نه افرادی از روحانیون بیایند پست‌های دولتی را به جای دیگران اشغال کنند، بلکه روحانیت باید همان پست خودش را که ارشاد و هدایت و نظارت و مبارزه با انحرافات حکومت‌ها و دولت‌ها است حفظ کند.

مرتضی مطهری

تصور مردم از ولایت فقیه این نبوده و نیست که فقها حکومت کنند واداره مملکت را بدست گیرند... این مفهوم اختصاص به جهان تسنن دارد. در شیعه هیچ‌گاه چنین مفهومی وجود نداشته‌است.

مرتضی مطهری

از نظر فلسفه اجتماعی نه‌تنها اعتقاد به خدا پذیرش حکومت مطلقه افراد نیست و حاکم در مقابل مردم مسوولیت دارد، بلکه از نظر این فلسفه، تنها اعتقاد به خداست که حاکم را در مقابل اجتماع مسوول می‌سازد و افراد را ذی‌حق می‌کند و استیفای حقوق را یک وظیفه لازم شرعی معرفی می‌کند... در نوشته‌های خود تصریح کرده‌ام که... هر مقام غیر معصومی که در وضع غیرقابل ا نتقاد قرار گیرد هم برای خودش خطر است و هم برای اسلام.

مرتضی مطهری

از نظر روان‌شناسی مذهبی، یکی از موجبات عقبگرد مذهبی این است که اولیای مذهب میان مذهب و یک نیاز طبیعی، تضاد برقرار کنند، مخصوصا هنگامی که آن نیاز در سطح افکارعمومی ظاهر شود. درست در مرحله‌ای که استبدادها و اختناق‌ها در اروپا به اوج خود رسیده بود و مردم تشنه این اندیشه بودند که حق حاکمیت از آن مردم است؛ کلیسا یا طرفداران کلیسا یا با اتکا به افکار کلیسا، این فکر عرضه شد که مردم در زمینه حکومت، فقط تکلیف و وظیفه دارند نه حق. همین کافی بود که تشنگان آزادی و دموکراسی و حکومت را بر ضد کلیسا، بلکه بر ضد دین و خدا به‌طور کلی برانگیزد... در این فلسفه‌ها مسوولیت در مقابل خداوند موجب سلب مسوولیت در مقابل مردم فرض شده‌است. مکلف بودن در برابر خداوند کافی دانسته شده‌است برای اینکه مردم هیچ حقی نداشته باشند... عدالت همان باشد که حکمران انجام می‌دهد و ظلم برای او مفهوم و معنی نداشته باشد، به عبارت دیگر، حق‌الله موجب سقوط حق‌الناس فرض شده‌ است.

مرتضی مطهری

ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺻﺪﺭ ﺍﺳﻼﻡ ﺗﺎ ﻛﺴﻰ ﻣﻰﺁﻣﺪ ﺩﺭ ﻣﺪﻳﻨﻪ ﻣﻰﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﻗﺒﻮﻝ ﻧﺪﺍﺭﻡ، ﻣﻰﮔﻔﺘﻨﺪ ﺑﺰﻧﻴﺪ، ﺑﻜﺸﻴﺪ، ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺳﻼﻣﻰ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺷﺖ. ﺍﺳﻼﻡ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺩﻟﻴﻞ ﺑﺎﻗﻰ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺷﺠﺎﻋﺖ ﻭ ﺻﺮﺍﺣﺖ ﺑﺎ ﺍﻓﻜﺎﺭ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻣﻮﺍﺟﻪ ﺷﺪﻩ. ﺍﻳﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﺑﻮﺩﻩ ﻛﻪ ﺍﺳﻼﻡ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻪ ﺑﺎﻗﻰ ﺑﻤﺎﻧﺪ... ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺑﻬﺎ ﺑﺒﻴﻨﻴﺪ ﺍﻳﻨﻬﺎ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺁﺯﺍﺩﺍﻧﻪ ﻋﻘﺎﻳﺪ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﮔﻔﺘﻪﺍﻧﺪ. ﺣﺘﻰ ﺗﻌﺒﻴﺮﺍﺕ ﺍﻫﺎﻧﺖﺁﻣﻴﺰ ﺑﻪ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ ﻭ ﺍﺳﻼﻡ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﺣﻀﺮﺕ ﺭﺿﺎ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ ﺷﺮﻛﺖ ﻣﻰﻛﺮﺩﻧﺪ. ﺩﺭ ﻣﺠﻠﺴﻰ ﻛﻪ ﺣﻀﺮﺕ ﺭﺿﺎ ﺷﺮﻛﺖ ﻛﺮﺩﻩﺍﻧﺪ ﺑﺒﻴﻨﻴﺪ ﻳﻬﻮﺩﻯ ﺑﻪ ﺣﻀﺮﺕ ﺭﺿﺎ ﭼﻪ ﻣﻰﮔﻮﻳﺪ؟! ﻣﺴﻴﺤﻰ ﭼﻪ ﻣﻰﮔﻮﻳﺪ؟! ﺯﺭﺩﺷﺘﻰ ﭼﻪ ﻣﻰﮔﻮﻳﺪ؟! ﻭ ﻣﺎﺩﻯ ﻣﺴﻠﻚ ﭼﻪ ﻣﻰﮔﻮﻳﺪ؟! ﺣﺮﻑﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﻰﮔﻔﺘﻨﺪ ﻭ ﺿﺒﻂ ﻣﻲ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺍﻳﻦ ﻃﻮﺭ ﺑﻮﺩﻩ ﻛﻪ ﺍﺳﻼﻡ ﺑﺎﻗﻰ ﻣﺎﻧﺪﻩ. ﺩﺭ ﺁﻳﻨﺪﻩ ﻫﻢ ﺍﺳﻼﻡ ﻓﻘﻂ ﻭ ﻓﻘﻂ ﺑﺎ ﻣﻮﺍﺟﻬﻪ ﺻﺮﻳﺢ ﻭ ﺷﺠﺎﻋﺎﻧﻪ ﺑﺎ ﻋﻘﺎﻳﺪ ﻭ ﺍﻓﻜﺎﺭ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻭ ﻣﺘﻨﺎﻗﺾ ﺑﺎ ﺍﺳﻼﻡ ﻣﻰﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﺣﻴﺎﺕ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺑﺪﻫﺪ. ﻣﻦ ﺑﻪ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﻭ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭﺍﻥ ﺍﺳﻼﻡ ﻫﺸﺪﺍﺭ ﻣﻰﺩﻫﻢ ﻛﻪ ﻳﻚ ﻭﻗﺖ ﺧﻴﺎﻝ ﻧﻜﻨﻨﺪ ﻛﻪ ﺣﻔﻆ ﻭ ﻧﮕﻬﺪﺍﺭﻯ ﺍﺳﻼﻡ ‏[ﺑﺎ ﺳﻠﺐ ﺁﺯﺍﺩﻯ ﺑﻴﺎﻥ ﺗﺤﻘﻖ ﻣﻰﻳﺎﺑﺪ.‏] ﺑﺮﺧﻰ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﺧﻴﺎﻝ ﻧﻜﻨﻨﺪ ﻛﻪ ﺭﺍﻩ ﺣﻔﻆ ﻣﻌﺘﻘَﺪﺍﺕ ﺍﺳﻼﻣﻰ ﻭ ﺟﻬﺎﻧﺒﻴﻨﻰ ﺍﺳﻼﻣﻰ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻧﮕﺬﺍﺭﻳﻢ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺣﺮﻑﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺰﻧﻨﺪ. ﻧﻪ، ﺑﮕﺬﺍﺭﻳﺪ‏[ﺣﺮﻑ‏] ﺑﺰﻧﻨﺪ؛ ﻧﮕﺬﺍﺭﻳﺪ ﺧﻴﺎﻧﺖ ﻛﻨﻨﺪ. ﭘﺲ ﭼﻨﻴﻦ ﺗﺼﻮﺭ ﻧﺸﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺟﻠﻮﮔﻴﺮﻯ ﺍﺯ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﺍﻓﻜﺎﺭ ﻭ ﻋﻘﺎﻳﺪ ﻣﻰﺷﻮﺩ ﺍﺯ ﺍﺳﻼﻡ ﭘﺎﺳﺪﺍﺭﻯ ﻛﺮﺩ. ﺍﺯ ﺍﺳﻼﻡ ﻓﻘﻂ ﺑﺎ ﻳﻚ ﻧﻴﺮﻭ ﻣﻰﺷﻮﺩ ﭘﺎﺳﺪﺍﺭﻯ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺁﻥ ﻣﻨﻄﻖ ﻭ ﺁﺯﺍﺩﻯ ﺩﺍﺩﻥ ﻭ ﻣﻮﺍﺟﻬﻪ ﺻﺮﻳﺢ ﻭ ﺭُﻙ ﻭ ﺭﻭﺷﻦ ﺑﺎ ﺍﻓﻜﺎﺭ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺍﺳﺖ.

مرتضی مطهری

کسانی که وجود یک آفریدگار را نفی می‌کنند، نباید مورد مدارا قرارگیرند، زیرا وعده‌ها، پیمان‌ها و سوگندهایی که رشتهٔ پیوند جامعهٔ بشری هستند، هیچ اعتباری برای یک خداناباور نداشته، کنارگذاشتن خدا حتی در ذهن، همهٔ آن‌ها را باطل می‌کند. افزون بر این، کسانی که با خداناباوری خود با هر گونه دینی مبارزه کرده، قصد نابودی آن را دارند، نمی‌توانند مدعی حق مدارا باشند.

جان لاک