تاریخ

كسانی كه در نقد شعرهای من فقط يك بعد یا یك وجه عاطفی به قول خودشان، «شورش» علیه مظاهر شهری‌گری را وجهٔ مطالعه و بررسی شعر من گرفته‌اند، یك‌صدا نوشته‌اند كه شعر فلانی سراسر نوستالژی گذشته و روستا است! ولی هیچ‌كدام دربارهٔ نیما چنین نگفته‌اند.

منوچهر آتشی

در «قدمگاه» قرن بيست و يكم چه‌ها می‌گویند و چه‌ها می‌خواهند بكنند! در چنین جامعهٔ نهیلیسم (فرآیند جامعهٔ تكامل‌یافته‌تر سرمایه‌داری غرب) نمی‌تواند هرگز، حتا در یك فرد، حضوری واقعی و قابل یقین و توجیه داشته باشد.

منوچهر آتشی

خب، من در اين جمع كه به هر روی حسن نيتی در حرف‌هایشان می‌بینم، سر دفاع از شعر خودم و مقوله‌ای را كه شهرستانی‌گری، اقلیمی بودن و... در شعر خودم هست، ندارم. اين كار، وظیفه منتقدان آشنا به كار نقد ادبی به شيوهٔ امروزین مثلا غربی‌هاست كه خود مبدع آن بوده‌اند، و دریغا كه حدود يك‌ربع قرن از مقولهٔ شعر امروز در این ملك می‌گذرد و ما هنوز یك كریتیك درست و حسابی و بی‌غرض و مرض و محیط به ادب گذشته و امروزمان نداریم.

منوچهر آتشی

باز ما با همین ذهنیت قرن هشتمی لابد می‌خواهیم جست بزنیم به دوره پست‌مدرنیسم قرن بیست و یكمی و باز جنگولك‌بازی پست‌مدرنیستی درآوریم! حاصل اينكه نه هنوز قرن هشتمی را شناخته‌ایم، و نه قرن بیستم و بیست و یكم را...

منوچهر آتشی

نوشتن شعر را هیچ‌گاه کنار نگذاشتم. من در شعر رابطه‌ام را با زمان و زندگی نوین مردمم یافتم. من هنگام نوشتن اشعار با همان ریتم‌هایی که در تاریخ قهرمانانه میهنم شنیده بودم زندگی می‌کردم. خوشبختم از این‌که در این سال‌ها زندگی کرده‌ام و وقایعی را که نظیرشان در تاریخ یافت نمی‌شود، به چشم دیده‌ام.

آنا آخماتووا

«امروز به‌خاطر نمی‌آورم که دقیقأ چه‌چیز مرا بدین کار برانگیخت، اما هرچه بود، ضبط کلماتی را که «مورد استعمال عوام» بود کم و بیش از همان تاریخ آغاز کردم، و البته بی‌هیچ ضابطه‌ای در کار و بدون دراختیار داشتن ِهیچ‌گونه معیار و محکی برای تشخیص. اما نفس عمل «یادداشت‌کردن» عادت شد.

احمد شاملو

من‌ نمى‌گویم‌ توده‌ى‌ ملت‌ ما قاصراست‌ یا مقصر، ولی تاریخ‌ ما نشان‌ مى‌دهد که‌ این‌ توده‌ حافظه‌ى‌ تاریخی‌ ندارد. حافظه‌ى‌ دست‌جمعى‌ ندارد، هیچ‌گاه‌ از تجربیات‌ عینی اجتماعی‌اش‌ چیزى‌ نیاموخته‌ و هیچ‌گاه‌ از آن‌ بهره‌‌ای نگرفته‌ است‌ و درنتیجه‌ هر جا کارد به‌ استخوانش‌ رسیده‌، به‌ پهلو غلتیده‌، از ابتذالی‌ به‌ ابتذال‌ دیگر ـ و این‌ حرکت‌ عرضى‌ را حرکتى‌ درجهت‌ پیشرفت‌ انگاشته‌، خودش‌ را فریفته.‌

احمد شاملو

اگر فردوسی اشتباه‌ کرده‌ یا ریگى‌ به‌کفش‌ داشته‌ و اسطوره‌ى‌ ضحاک ‌ را به‌ آن‌ صورت‌؛ جازده‌،حتی طبقه‌ى‌ تحصیل‌ کرده‌ و مشتاق‌ حقیقت‌ ما نیز حکم‌ او را مثل‌ وحى‌ منزل‌ پذیرفته‌اند. من‌ موضوع‌ قضاوت‌ نادرست‌ درباره‌ى‌ نهضت‌ تصوف‌ یا اسطوره‌ى‌ ضحاک‌ را به‌عنوان‌ دو نمونه‌ى‌ تاریخی‌ مطرح‌ کردم‌ تا به‌ شما دوستان‌ عزیز نشان‌ بدهم‌ که‌ حقیقت‌ چه‌قدر آسیب‌پذیر است‌. این‌ نمونه‌ها را آوردم‌ تا آگاه‌ باشید چه‌ حرام‌زادگانی‌ بر سر راه‌ قضاوت‌ها و برداشت‌هاى‌ ما نشسته‌اند.

احمد شاملو

هر آنچه که در طبیعت و در تاریخ برایم آشنا است با من حرف می زند، مرا می ستاید، به پیش می راند و تسکین می دهد. اما من بقیه را نمی شنوم یا آن را فوری فراموش می کنم. در حقیقت، ما همیشه چیزی را که در میان ما آشنا است می خواهیم.

فریدریش نیچه

AdChoices