پروردگار

منُ تو! تو و من! ما زاده شدیم و کلمه زاده شد، و این چنین آغاز شد تراژدی تخریبِ انسانُ خدا !از شیطان که کلمه بودو از کلمه که شیطان بود! کلمه یی از پسِ کلمه یی زاده می‌شد و انسان بنای همه چیز را بر کلمه نهاد و خدا را با کلمه تعریف کردو تا این لحظه هرگز نیندیشید که کلمه نیازِ ما بود و خدا نیاز نبود و خدا کلمه نبود! خدا، خدا بود و هرگز کسی به این حقیقت نیندیشید !

حسین پناهی

از نظر فلسفه اجتماعی نه‌تنها اعتقاد به خدا پذیرش حکومت مطلقه افراد نیست و حاکم در مقابل مردم مسوولیت دارد، بلکه از نظر این فلسفه، تنها اعتقاد به خداست که حاکم را در مقابل اجتماع مسوول می‌سازد و افراد را ذی‌حق می‌کند و استیفای حقوق را یک وظیفه لازم شرعی معرفی می‌کند... در نوشته‌های خود تصریح کرده‌ام که... هر مقام غیر معصومی که در وضع غیرقابل ا نتقاد قرار گیرد هم برای خودش خطر است و هم برای اسلام.

مرتضی مطهری

از نظر روان‌شناسی مذهبی، یکی از موجبات عقبگرد مذهبی این است که اولیای مذهب میان مذهب و یک نیاز طبیعی، تضاد برقرار کنند، مخصوصا هنگامی که آن نیاز در سطح افکارعمومی ظاهر شود. درست در مرحله‌ای که استبدادها و اختناق‌ها در اروپا به اوج خود رسیده بود و مردم تشنه این اندیشه بودند که حق حاکمیت از آن مردم است؛ کلیسا یا طرفداران کلیسا یا با اتکا به افکار کلیسا، این فکر عرضه شد که مردم در زمینه حکومت، فقط تکلیف و وظیفه دارند نه حق. همین کافی بود که تشنگان آزادی و دموکراسی و حکومت را بر ضد کلیسا، بلکه بر ضد دین و خدا به‌طور کلی برانگیزد... در این فلسفه‌ها مسوولیت در مقابل خداوند موجب سلب مسوولیت در مقابل مردم فرض شده‌است. مکلف بودن در برابر خداوند کافی دانسته شده‌است برای اینکه مردم هیچ حقی نداشته باشند... عدالت همان باشد که حکمران انجام می‌دهد و ظلم برای او مفهوم و معنی نداشته باشد، به عبارت دیگر، حق‌الله موجب سقوط حق‌الناس فرض شده‌ است.

مرتضی مطهری