اخلاق

شناخت به خاطر خود شناخت؛ این واپسین دامی است که اخلاق می گسترد و آدمی نیز سراپا اسیر آن می شود.

فریدریش نیچه

نمی توان از همساز بودن با طبیعت، یک اصل اخلاقی برای خود ساخت. زیرا طبیعت بیرحم است و اگر آدمی بخواهد مطابق با طبیعت زندگی کند باید بیرحم باشد.

فریدریش نیچه

همه به چیزی دلبستگی دارند و افراد والاتر به چیزهای والاتر، اما افراد فرومایه فکر می کنند که افراد والاتر به چیزی دلبستگی ندارند و ظاهربینیِ افراد فرومایه از سطحی نگری و ریاکاری آنهاست و بر پایه هیچ شناخت اخلاقی نیست.

فریدریش نیچه

نمی توان گفت آنچه برای یک نفر سزاوار است برای فرد دیگر هم سزاوار می باشد. برای مثال، انکار نفس و افتادگی سزاوار یک فرمانده نیست و برایش فضیلت محسوب نمی شود. حکم یکسان صادر کردن برای همه غیر اخلاقی است.

فریدریش نیچه

تمام سرمایه فکری و دانش باید تسلیم یک عظمت اخلاقی و روحی گردد، وگرنه دانش مانند رودی خواهد بود که نتوانسته خط سیر خود را بپیماید و به دریا بریزد و با وضعی اندوه بار در صحرا و ریگزارها فرو می رود.

موریس مترلینک