شعر

نوشتن شعر را هیچ‌گاه کنار نگذاشتم. من در شعر رابطه‌ام را با زمان و زندگی نوین مردمم یافتم. من هنگام نوشتن اشعار با همان ریتم‌هایی که در تاریخ قهرمانانه میهنم شنیده بودم زندگی می‌کردم. خوشبختم از این‌که در این سال‌ها زندگی کرده‌ام و وقایعی را که نظیرشان در تاریخ یافت نمی‌شود، به چشم دیده‌ام.

آنا آخماتووا

زبان سپهری برای مردم دلپذیرتر است. اما مثل این‌که شما با زبان سهراب زیاد موافق نیستید و حتا یک جایی گفته‌اید آبتان باهم به یک جو نمی‌رود. "ولی من با "زبان" سهراب اشکالی ندارم. چون او و فروغ را از این لحاظ در عرض هم می‌گذارم. مشکل من و سهراب، دنیایی است که او از آن صحبت می‌کند. من دنیای او را درک نمی‌کنم. بهشت او اصلا از جنس جهنم من نیست. ببین: تو حتا وقتی که تا خرخره لمبانده باشی هم می‌توانی معنی حرف مرا که می‌گویم «گرسنه‌ام» بفهمی. چون سیری تو و گرسنگی من از یک جنس است منتها در دو جهت. من اگر غذای کافی بخورم حالت الان تو را درک می‌کنم و تو اگر تا چند ساعت دیگر چیزی نخوری معنی حرف مرا. اما من اگر خودم را تکه پاره هم بکنم نمی‌فهمم جغرافیای شعر سپهری کجا است."

احمد شاملو

ملت ما محتاج به‌شنیدن حرف‌های جدی است. این کار با دکلاماسیون انجام می‌گیرد. من معتقدم که شعر فارسی باید وزنی را اختیار کند که به‌واسطه جدا شدن از موسیقی ِ یک‌روند ِ ما، به‌کار دکلاماسیون بخورد.

نیما یوشیج

چیزی که بیشتر مرا به‌این شیوه معتقد کرده‌است، همانا رعایت معنی و طبیعت خاص هرچیز است و هیچ حسنی برای شعر و شاعر بالاتر از این نیست که بهتر بتواند طبیعت را تشریح کند و معنی را به‌طور ساده جلوه دهد.

نیما یوشیج

شاعری را می شناسم که مانند بسیاری از کسان دیگر، جذابیت کمبودها و ضعفهایش نسبت به کارهایی که تمام می کند و به کمال می رساند بیشتر است.

فریدریش نیچه