استاد

آنچه سبب شود که نیستی صورت هستی به خود گیرد، آفرینش و خلاقیت است. از این رو همه هنرها آفریدن است و استادان و هنرمندان همه خلاق و آفرینش گرند.

افلاطون

اگر هنرمندان را بنگرید می بینید که از آنان کسانی بلندآوازه تر شده اند که شاگردی مکتب عشق را کرده اند و آن کس که دستش به دامان عشق رسید در تاریکی و گمنامی فرو نمی غلتد.

افلاطون

شعبده ها تنها برای یک بار دیدن جالب هستند و پس از آن تاثیر خود را از دست می دهند و دست استاد شعبده رو می شود.

آرتور شوپنهاور

یک دانشمند میانه حال با هدف تسلط بر تدریس و تالیف به مطالعه می پردازد. سر او به معده و روده هایی می ماند که غذا بدون هضم شدن از آنها عبور می کند.

آرتور شوپنهاور

کسی که دارای سمت استادی است در طویله غذا می خورد که بهترین مکان برای حیوانات نشخوارگر است. اما کسی که غذای خود را در دستان طبیعت می یابد در مراتع آسوده تر است.

آرتور شوپنهاور

آن کس که از اساس آموزگار باشد، تمام امور را تنها در رابطه با شاگردانش جدی می پندارد، حتی خودش را.

فریدریش نیچه