AdChoices

دنیا

مردم حق دارند در هرکجای دنیا که باشند در برابر حکومتی که نمی‌خواهند، بپا خیزند و آنرا به زیر کشند تا حاکمیتی که خود را لایق آن می‌دانند برپا کنند. این «حق» تنها نیرویی است که می‌تواند همه جهان را آزاد کند.

آبراهام لینکلن

پرسش من از شاعران وطنم (یا در وطنم) – جوان­ها بیش­تر- این است که این شاعران و نویسندگان (خارج از کشور)، که در قلب جهان مدرن (و حالا پست مدرن) زندگی می‌­کنند، و با بیش­ترین منابع و انبوه گزاره‌­ها سر و کار دارند، آیا چیزی از آن چه شما پست‌مدرنش می‌­خوانید، نمی‌­دانند، یا نه، درکشان از این کشمکشِ بیش­تر فکری و فلسفی تا شعری، طوری است که با تأمل بیش­تر و ژرف­تر به مسائل نگاه می­‌کنند، و شعر و داستان و مقاله را، معقول، ژرف، و جذاب می‌­نویسند و «زبان بازی» این‌جایی، واقعاٌ حیرت آن­ها را برمی­انگیزد... واقعاٌ قضیه چیست؟

منوچهر آتشی

زبان سپهری برای مردم دلپذیرتر است. اما مثل این‌که شما با زبان سهراب زیاد موافق نیستید و حتا یک جایی گفته‌اید آبتان باهم به یک جو نمی‌رود. "ولی من با "زبان" سهراب اشکالی ندارم. چون او و فروغ را از این لحاظ در عرض هم می‌گذارم. مشکل من و سهراب، دنیایی است که او از آن صحبت می‌کند. من دنیای او را درک نمی‌کنم. بهشت او اصلا از جنس جهنم من نیست. ببین: تو حتا وقتی که تا خرخره لمبانده باشی هم می‌توانی معنی حرف مرا که می‌گویم «گرسنه‌ام» بفهمی. چون سیری تو و گرسنگی من از یک جنس است منتها در دو جهت. من اگر غذای کافی بخورم حالت الان تو را درک می‌کنم و تو اگر تا چند ساعت دیگر چیزی نخوری معنی حرف مرا. اما من اگر خودم را تکه پاره هم بکنم نمی‌فهمم جغرافیای شعر سپهری کجا است."

احمد شاملو

AdChoices