بسیار روشن است که همه ی نویسندگان مایلند این گونه به نظر بیایند که حرفی برای گفتن دارند، در حالی که هیچ چیز در چنته ندارند. این روش را فیلسوفان موذی و دغل دانشگاهی رواج داده اند و هم اکنون در همه جا به چشم می خورد.

آرتور شوپنهاور

فرضیه ای که جایی در ذهن یافته یا از آن زاده شده، چون موجودی زنده به زندگی می پردازد، تا آنجا که تنها موافق و هم رأی خود را از جهان خارج دریافت می دارد.

آرتور شوپنهاور

مطالعه ی افکار یک مؤلف مانند خوردن ته مانده ی غذای ضیافتی است که به آن دعوت نشده ایم، یا مانند به تن کردن لباسی است که یکی از مهمانان به گوشه ای نهاده است.

آرتور شوپنهاور

کتابخانه می تواند بسیار بزرگ و در همان حال در هم ریخته و نامرتب باشد و در این صورت نسبت به کتابخانه ای کوچک و منظم کاربرد و بازده کمتری خواهد داشت.

آرتور شوپنهاور

یک ذهنِ حقیقتاً توانا همواره قاطعانه و به روشنی می داند که چه می خواهد بگوید، خواه بوسیله ی نثر، نظم و یا موسیقی.

آرتور شوپنهاور