هستی، آنچه روی داده است نیست؛ هستی، عرصه ی امکانات بشری است؛ هر آنچه انسان بتواند آن شود، هر آنچه انسان بتواند واقعیت بخشد.

میلان کوندرا

در زمان تقسیم بیش از حد کار و تخصص گرایی لگام گسیخته [ =بی بند و بار ]، رمان یکی از آخرین مواضعی است که در آن انسان هنوز می تواند رابطه با زندگی را در مجموعه اش حفظ کند.

میلان کوندرا

انسان و جهان همچون حلزون و صدف اش به یکدیگر پیوسته اند: جهان و انسان تفکیک ناپذیرند، جهان گستره ی انسان است و بتدریج که جهان تغییر می کند، هستی نیز تغییر می یابد.

میلان کوندرا

زندگی فقط یکبار است و ما هرگز نخواهیم توانست تصمیم درست را از تصمیم نادرست تمییز دهیم؛ زیرا ما در هر شرایطی فقط یکبار می توانیم تصمیم بگیریم؛ زندگی دوباره، سه باره و چهار باره به ما عطا نمی شود که این را برای ما امکان پذیر سازد تا تصمیم های گوناگون خود را مقایسه کنیم.

میلان کوندرا